تبليغاتX
سروش آسمانی

سروش آسمانی

قطار رمضان رسیده به ایستگاه بیست و نهم

شاید این آخرین ایستگاه باشه و امشب بشه لبخند خدا رو توی هلال ماه شوال دید ...

خواستم بگم رمضان هم داره میره ، دیدم رمضان جایی نمیره ، منم که روز ها رو یکی یکی پشت سر می ذارم و دارم میرم ...

خدایا!

توی این بیست و نهمین روز ازت می خوام سر تا پای وجودم رو غرق رحمت بی حسابت کنی ...

ازت می خوام روزی امروزم رو آلوده نشدن به گناه قرار بدی ...

ازت می خوام قلبم رو از تاریکی کینه و بدبینی و اتهام زدن نسبت به بقیه پاک کنی ...

یادم بده که همه رو بهتر از خودم بدونم

یادم بده بنده هات رو دوست داشته باشم ...

عینک بدبینیم رو بشکن و دو تا چشم زیبا بین بهم هدیه بده ...

با مومن ها مهربونی ، با منم باش!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:18  توسط مهدی رسولی فینی  | 

امروز ، بیست و هشتم بهترین ماه زمینه

بیست و هشتم ماهی که از ماه آسمون هم ماه تره ...

ماهی که میشه با هاش بهشت رو خرید

ماهی که ورشکسته ها رو دارا می کنه

ماه تجارت های پر سود

خدایا !

کاسه ثواب من رو از مستحاب لبریز کن

خواسته هام رو بهم برسون تا بهم ثابت کنی کنی کریمی و و داری مهمونت رو تکریم می کنی ...

خدایا!

وسیله های رسیدن به تو زیادن ، من سریع ترین و امن ترین هاش رو می خوام ....

راه های رسید ن به تو بی شمارن ، من عاشق راه های میانبر و بی دردسرم ...

بنده هات بی شمارن و خواسته هاشون هم بی شمارن ولی هیچ خواسته ای تو از خواسته دیگه غافل نمی کنه...

خسته نمی شی از این همه خواهش

خسته نمی شی از شنیدن این همه التماس

خسته نمی شی از این همه اجابت

کاری کن منم خسته نشم از این همه راز و نیاز !

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 5:35  توسط مهدی رسولی فینی  | 

روز بیست و هفتم ماه برکته و بهره من از این همه روز چی بوده غیر از بیست و هفت بار آه ؟!

حالا که ماه ضیافت تو رو به تموم شدنه ازت می خوام من رو از شب قدری که خودش رو بین شبای این ماه جا داده ، بی نصیب نذاشته باشی ...

ازت میخوام کار هام رو از سر بالایی سختی به سرازیری آسونی بندازی ...

می خوام از عُسر به یُسر برسم

از شدت به فرج

از مصیبت به عافیت

از نشدن به شدن

از نتونستن به تونستن ...

می خوام عذر هام رو بپذیری و گناه هام رو بریزی ...

قلبم شده یه باغ پر از علفای هرزه گناه و اشتباه ؟

برای وجین کردنش سر نمی زنی ؟

خدایا !

توی قلبم هر چیزی که خودم کاشته ام ، از ریشه بکن ، خودت بکار و خودت آب بده ...

تو خدایی هستی که نسبت به بنده های صالحش مهربونه ، بنده صالحی نیستم ولی بدجوری محتاج مهربونیتم...

بی نصیبم نذار .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:16  توسط مهدی رسولی فینی  | 

بیست و ششمین روز ماه کرامت هم رسید تا تعداد یاقوتای باقی مونده از توبره رمضان کمتر از انگشتای یه دست باشه ....

خوش به حال اون هایی که توی این بیست و شش روز رنجشون راه به سر گنج برده و تلاششون گم نشده ...

خوش به حال اون هایی که سعیشون مشکور بوده ...

خدایا!

خواسته امروز من اینه که من رو جزء این دسته از بنده ها قرار بدی ...

ازت می خوام به نماز و روزه م برآورد بهشت تعلق بگیره و مزد گرسنگی کشیدن ها و شب زنده داری هام ، رضایت تو و نابود شدن گناه هام باشه ...

ازت می خوام توی همین دنیا روی کارنامه عملم مهر قبول خرداد رو بزنی تا کارم به شهریور برزخ و قیامت نکشه...

دوست دارم با پرده ستاریت خودت ، ازم عیب پوشی کنی ....

شنوده ترین شنونده ها تویی ، خواسته های من رو که بی جواب نمی ذاری ؟!

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:15  توسط مهدی رسولی فینی  | 

تقویم ها میگن امروز بیست و پنج رمضانه ...

میگن بیست و چاهار روز از بهترین ماه سال رفته و برگشتنی هم در کار نیست ...

چه دل سنگی دارن تقویما ...

همه این حرفا رو می زنن و گریه شون نمی گیره ...

خدایا!

شکرت که دوست دشمن هات و دشمن دوست هات نیستم

من رو دوست دوستات و دشمن دشمن دشمنات قرار بده ...

دوست دوستای تو ، دوست توئه و دشمنشون دشمن تو ...

خدایا!

همنشین از همنشین رنگ میگیره ، خوش به حال اونهایی که همنشین توئن

با همنشین های خودت همنشینم کن ، با محمد و آل محمد

توفیقم بده جا پای اون ها بذارم که تنها راه نجات همینه ..

هر کی از اون ها پیش افتاد نابود شد و هر کی ازشون عقب موند قلبش مهر باطل شد خورد ...

خدایی که نگهبان و نگهدار دل پیامبر هات بودی، مراقب دل منم باش!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 20:35  توسط مهدی رسولی فینی  | 

بیست و چهار روز گذشت

برای من که انگار بیست و چهار ساعت بود

چی میگم؟ از بیست و چاهار ثانیه هم زودتر تموم شد

همیشه همینجوریه

لحظه های خوب مث برق میان و مث ستاره چشمکی میزنن و میرن

من میمونم و خاطره

من میمونم و حسرت

خدایا !

امروز ازت همه اون چیزهایی رو می خوام که اگه داشته باشم ، تو با دیدن من با اونها خوشحال میشی ...

خوشحالی خودت رو مگه دوست نداری؟

خوشحالی تو رو میخوام و بهت پناه می برم از همه اون چیزهایی که اگه با اون ها باشم ، تو رو ناراحت می کنم و مشتری خشم تو برای خودم میشم ....

ازت توفیق طاعت و همت ترک معصیت می خوام ..

تویی که خواسته خواستگار هات رو بی استجابت نمی ذاری ، بی جوابم نذار ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:50  توسط مهدی رسولی فینی  | 

 

(۱)

من : پایین...

تو : بالا...

درود بر تقاطع های غیر هم سطح!

(۲)

گفتی : « صید زمینی بر محرم ، حرام است »

قبول!

ولی من که صید نیستم

قربانی نشانه دار توام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:48  توسط مهدی رسولی فینی  | 

 

زمین بندگی

آسمون کرامت

کهکشان مهربونی

محله بنده نوازی

بیست و سه روزه که دارم این مسیر رو میام تا به تو برسم ...

ولی با این بار گناهی که من دارم سخته رسیدن ...

باید سبکم کنی ...

باید بند ها رو از پام باز کنی و روی پر و بال شکسته م ، مرهم بذاری

خدایا ! خواسته های روز بیست و سوم من از تو این هاست :

ازت میخوام با دستای خودت من رو توی چشمه توبه غسل بدی تا گناه هام پاک بشن ...

ازت می خوام عیب هام رو تبدیل به حسن کنی و نقص هام رو تبدیل به کمال

دوست دارم نداشتن هام رو به داشتن مبدل کنی و نرسیدن هام همه بشن وصال ...

خدایا!

اگه مجرمم ، مسلمونم و اگه گناهکارم ، پشیمونم ...

خوب می دونم مشتری پشیمونی بنده ها ، فقط و فقط تویی ...

یه قافله عذر و پشیمونی دارم ، خریداری؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 18:45  توسط مهدی رسولی فینی  | 

بیست و دو رو ز از ماه خدا گذشت ...

توی این روزای باقی مونده منم و کلی حرف نگفته ...

منم و کلی آرزوی به زبون نیومده ، اولیش اینکه :

کاش همه سال ، ماه رمضون بود .

خدایا!

سرو رو به حال خودش میذارم آزاد باشه

من ، اسیر تو بودن رو عاشقم ...

خدایا!

توفیق ، توفیق ، توفیق

این چندمین باریه که توی این ماه ازت توفیق میخوام

بی توفیق تو ، هیچی نیستم

بی تو توفیق تو ، هیچی هم نمیشم

امروز ، باز شدن درهای فضل و کرمت رو ازت می خوام

امروز ، نازل شدن برکاتت رو طالبم

امروز ، اومدم تا خشنودی تو رو ازت گدایی کنم ...

خوب میدونم از دست من که خوشحال باشی ، همین الآن هم جام وسط باغ های بهشته ...

امروز اومدم باغ های بهشت رو ازت بخوام ...

آهای خدایی که جواب آدم های مضطر و بی قرار رو میدی ...

سر تا پام اضطرار و اضطرابه ، جوابم رو بده و جوابم نکن! ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:44  توسط مهدی رسولی فینی  | 

 

سه هفته ست که مهمون بزرگواری تو ام ...

توی این بیست و یه روز غیر از کرم و بزرگواری هیچی ازت ندیدم ...

همین من رو امیدوار می کنه هر روز ازت چیزی بخوام و نسبت به اجابت خواسته هام خوشبین باشم ...

خدایا!

نه چشمه رحمت تو تموم شدنیه ، نه چشمه نیاز من ...

بجوش تا بجوشم !

 

خدایا !

دوست دارم ازم راضی باشی ...

پسند من ، چیزیه که تو بپسندی ...

راهنمائیم کن تا راهی رو برم که رضایت و پسند تو توی اون راهه ...

خدایا!

شیطون رو به من مسلط نکن ...

من رو ازدست نفس خودم هم نجات بده که دست کمی از شیطون نداره ...

خدایا ،

دیگه از دست شیطون و وسوسه هاش خسته شدم ..

از هر دری که بیرونش می کنم ، با یه شکل و شمایل تازه از یه رخنه دیگه به دلم رخنه می کنه ...

شش دنگ دلم رو به نامت می زنم ... بیا مقیمش باش و همه رخنه هاش رو بگیر ... نذار کس دیگه ای واردش بشه...

شنیدم دل حرم خداست ، مراقب حریمت باش!

خواسته آخر من بهشته ...

اونجا که نه شیطونی هست ، نه نفسی ، نه وسوسه ای ، فقط تویی و من ...

تو از من راضی

من از تو راضی !

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 18:44  توسط مهدی رسولی فینی  |